صائن الدين على بن تركه
241
شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )
هر بوى كه از مشك و قرنفل شنوى * از دولت آن زلف چو سنبل شنوى [ 531 ] فىالجمله در اين وقت جمعيّت ، حالت من - چون به حكم « منه بدا و إليه يعود » هم واحد و هم كلّ است - از مشاركت اوصاف وهمى و اعراض حسّى منزّه و مبرّاست . كيف لا ؟ و حال آنكه در اين وقت كه من به وحدت ذاتى و اطلاق حقيقى ، ذات خود را يگانه كردم ، تقدّس و تنزّه من هم در من است نه از من . اين عبارت « و فيّ و قد وحّدت ذاتي نزهتي « 1 » » غايت اعجاز است در تعبير « وحدت در عين كثرت » ؛ آگاه باش ! * * * [ 532 ] و مدح صفاتي بي « 2 » يوفّق مادحي * لحمدي و مدحي بالصّفات مذمّتي [ 533 ] و شاهد وصفي بي جليسي و شاهدي * به لاحتجابي لن يحلّ بحلّتي [ 534 ] و بي ذكر « 3 » أسمائي تيقّظ رؤية * و ذكري بها رؤيا توسّن « 4 » هجعتي [ 535 ] كذاك بفعلي عارف بي جاهل * و عارفه بي عارف بالحقيقة چون حضرت احاطت آيات من بر ساير معانى و حقايق كه مبادى صفات و اوصافند ، مشتمل است - اشتمال الكلّ المحيط على أجزائه المحاط - هرآينه نسبت اين صفات به حضرت جمعيّت من دادن و استبانت آن بدينطريق كردن ، موجب مزيد اظهار آن حضرت از روى آن صفت گردد و مستتبع مدح او شود ؛ و مادح بر حقيقت حمد - كه عبارت از تعريف محمود است به صفات كمالى - موفّق و مهتدى گردد . و امّا مدح آن حضرت بدين صفات جزئيّهء « 5 » محصوره در تحت او كردن و استبانت آن ، از اين روى جستن ، موجب مذمّت و حطّ رتبت احاطت منزلت او باشد . [ 533 ] و همچنين هر كه مشاهدهء اوصاف من ، بدين حقيقت احاطت قربت من كرد ، قريب و جليس من گشت ؛ و هر كه به واسطهء اين صفات جزئيّهء تقيّد نشان ظلمت علامت ،
--> ( 1 ) . در اصل : نزهة . ( 2 ) . ال : لي . ( 3 ) . ال : و في ذكر . ( 4 ) . در اصل : توسّن . ( 5 ) . در اصل : خزينهء ؛ مطابق همهء نسخه بدلها و به اقتضاى معنى تصحيح شد .